هیرادهیراد، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره

هیراد

اولین قدم ها

1391/6/20 18:47
نویسنده : مریم
294 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به وروجک شیطون خودمبای بای

باورش کمی سختهتعجب

باور اینکه بزودی یکسال از لمس از وجودت میگذره!مژه

دندون های کوچیکت رو دوست دارم .... وقتی گازم میگیری و دستم کبود میشهناراحت

دستهاتو دوست دارم ...وقتی میام بطرفت بالا میاریشون و بازشون میکنی تا در اغوش بگیرمتهورا

لب هاتو دوست دارم...... وقتی که میای پیشم و بغلت میکنم لب هاتو به صورتم میکشیخجالت

خنده هاتو دوست دارم......وقتی که خوابت میاد قهقهه می زنیقهقهه

عزیزم دلم همه لحظه هاتو دوست دارمدلقک

ببخش اگر گاهی تند میشم و بی حوصله.... بدون که برای من عزیزترینی....بدون که از همه چیز برام مهم تری.....بدون که والا ترین هدف من توییافسوس

پسر گلم در تاریخ ٦/٦/٩١ اولین قدهاشو برداشتلبخند

و مثل مامانش عجوله و هنوز راه رفتن یاد نگرفته می خواد بدو ئهسوال

یک هفته است عشقولانه شدی و وقتی می خوام به مربی ات تحویلت بدم می چسبی به من و بزور جدات می کنیم ولی وقتی میری بغلش به من می خندیقهر

هنوز این عادتت از سرت نیفتاده و تا از کنارت بلند بشیم دنبالمون گریه می کنی و مواقعی که من دست تنهام و بابات نیست نمی تونم کاری انجام بدم یا به سختی شام درست می کنمآخ

عاشق بادکنک بازی هستی و ما بسته های صد تایی برات می خریم روزی سه چهار تا می ترکونی و میگی اااااچشمک

با بابا جونیت( پدر من) خیلی بهت خوش می گذره و خیلی نازت رو می خره با هم میرید بیرون/ روروئک سواری و بازی و خنده و ... و تنها کسیه که برام به معنای واقعی بچه داری می کنههورا

عاشق برنامه دکتر کپی و باب اسفنجی هستی و من با موبایلم از اهنگ بابا اسفنجی فیلم گرفتم و مواقعی که بی تابی می کنی مخصوصا توی ماشین برات می ذارم و تو هم دست میزنیخوشمزه

ضبط ماشین خراب شده بود و توی راه من شروع کردم به خوندن که تو هم با من همراهی کردی و آآآآآ می خوندی و دست می زدی و بابایی کلی به گروه موزیک دو نفره مون خندید خنده

عاشق بازی با جارو برقی و سشوار هستی و کلی باهاش سرگرم میشی و حین جارو زدن ١٠ بار خاموش می کنی! واقعا دستت درد نکنه از این همکاریت! متفکر

خیلی توی خوردن تنبل هستی و نه تنها شیشه شیرت رو نمی گیری وقتی می خوام میوه یا بیسکوئیت بهت بدم دهنت رو باز می کنی و جزو معدود بچه هایی هستی که توی اینجور مواقع فضولی نمی کنی و دستت رو جلو نمیاری قربون تنبلی اتاوه

اگه از چیزی یا صدایی بترسی نه تنها کم نمیاری بلکه می خوای بترسونیش و کلا در بر خوردهای اول با اشخاص هم دوست داری زهر چشم بگیری ترسوندنت با صدای اوخه....و همراه حرکت دستاز خود راضی

 از اینکه تو رو دارم خیلی خوشحالم وو همیشه خدا رو شکر می کنم و از ته دل دعا می کنم که خدا هیچکس رو از این نعمت محروم نکنه....

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مریم مامان پندار
23 شهریور 91 15:53
وروجکی شده برا خودش این هیرادی ببوسش پندار هم عاشق باب اسفنجیه
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هیراد می باشد